سلام به همگی
امیدوارم که خوب ، خوش ، سلامت و سرحال باشین
تصمیم دارم از این به بعد تو هر پست جدید یه آهنگ بزارم(انتهای هر پست)
آهنگام جدید نیستن ولی سعی میکنم دل نشین باشن
امیدوارم خوشتون بیاد.
امشب بغض شکوه هایم ترکیده است
می خواهم شرح سکوتم را برایت بنگارم
التهاب روزهای انتظار مرا
خاموشی شبهای بیقراری ام را
و آوای غمناک مرغ عشقم را
پس با تمام وجود ناله هایم را بشنو
و به خاطر بسپار
گفته بودی وقتی می آیی
که بیکرانگی دریا غرق در سکون باشد
وقتی که درس زندگی را از باد آموخته باشیم
و محبت را از لبخند؛صداقت را از گل سرخ
و راز را از گل شب بو
به احساس وصالمان سوگند همه را آموختیم
اما تو را در لحظه های ساکت انتظار گم کرده ام
هنوز هم کنار دروازه شهر بی قراری هایم منتظر امدنت هستم
تو گل نرگس بهارم بودی،هستی و خواهی ماند .

خیلی دنبال سراینده این شعر گشتم اما موفق نشدم
اگه شما میدونید پس به من هم بگید
میروم ، بار سفر را بسته ام!
در پی آزادی ام !
دور می گردم من از آبادی ام.
مقصدم سوی نمی دانم کجاست.
سوی دریا ، آسمان ،آتشفشان ، حتی کویر.
سوی جنگلها ،بیابانها ،کوه ،حتی خدا!
می روم .
گرچه نمی دانم کجا!
میروم.
می روم تا فکر تنهایی خویش ، تا ابد ، تا انتهای نا کجا!
کوله بارم یک بغل بی رنگی است ،یک بغل تنهایی است ،از خدایم بی خبر ، توشه ام دلتنگی است.
کوله بارم پرشده از سادگی ،از خستگی ،افسردگی ،دل بستگی !
دل بستگی از یک نگاه!
پر شده از بی تو بودن تا گناه!
من نمی دانم کجا باید روم!
هر کجایی میروم ،
من:
غرق دنیا میشوم.
میروم تا اوج تا شیطان شدن.
می گدازم از گناه.
تشنه میگردم زنور.
می خورم از میوه ی صدها گناه.
گم می شوم.
می روم تا پرتگاه ، مرز سقوط.
می روم من تا خدا ، اما چه سود.........................................!
دانلود ترانه امروز: کار زیبای بیژن مرتضوی به نام ای ماه ببین.
کار دلنشینیه اگه داریدش حتماً یه بار دیگه برید سراغش.
چه بی تابانه می خواهم ات ای دوری ات آزمون تلخ زنده به گوری!
چه بی تابانه تو را طلب می كنم!
بر پشت سمندی
گوئی
نوزین
كه قرارش نیست
و فاصله
تجربه ئی بیهوده است
بوی پیراهن ات،
این جا
و اكنون
كوه ها در فاصله سردند
دست
در كوچه و بستر
حضور مانوس دست تو را می جوید،
و به راه اندیشیدن
یاس را
رج می زند
بی نجوای انگشتان ات
فقط
و جهان از هر سلامی خالی ست.
(احمد شاملو)
در آنجا بر فراز قله کوه
دو پایم خسته از رنج دویدن
به خود گفتم که در این اوج دیگر
صدایم را خدا خواهد شنیدن
به سوی ابرها ی تیره پر زد
نگاه روشن امید وارم
ز دل فریاد کردم کای خداوند
من او را دوست دارم ، دوست دارم
صدایم رفت تا اعماق ظلمت
به هم زد خواب شوم اختران را
غبار آ لوده و بیتاب کوبید
در زرین قصر آسمان را
ملائک با هزاران دست کوچک
کلون سخت سنگین را کشیدند
زتوفان صدای بی شکیبم
به خود لرزیده در ابری خزیدند
خدا در خواب رویا بار خود بود
به زیر پلکها پنهان نگاهش
صدایم رفت و با اندوه نالید
میان پرده های خوابگاهش
صدا صد بار نومیدانه بر خاست
که عاصی گرددو بر وی بتازد
صدا می خواست تا با پنجه خشم
حریر خواب او را پاره سازد
صدا فریاد می زد از سر درد
به هم کی ریزد این خواب طلایی؟
من اینجا تشنه یک جرعه مهر
تو آنجا خفته بر تخت خدایی
مگر چندان تواند ا وج گیرد
صدایی دردمند و محنت آلود ؟
چو صبح تازه از ره باز آمد
صدایم از صدا دیگر تهی بود
ولی اینجا به سوی آسمانهاست
هنوزم این دیده امید وارم
خدایا این صدا را می شناسی ؟
من او را دوست دارم دوست دارم
(فروغ فرحزاد)
برای تو می نویسم
برای تو که معنای باران را ازناودانها نمی پرسی و هیچگاه با کوهها قهر نمی کنی.
برای تو که پنجره را به خاطر دیدن خورشید دوست داری و به یاسها به خاطراینکه
بوی یاررا دارند احترام می گذاری .
من دررسیدن به تو ازپروانه ها بی پرواترم،پس چرا ازمن می گریزی؟؟؟
چرا برای چشمانم نامه نمی نویسی؟؟؟
چرا دلم را به خانه ات دعوت نمی کنی؟؟؟
می دانم که رودهای ملتهب جهان در پیراهن تو گم می شوند
و رؤیاهای من هرچقدر بروند به تو نخواهند رسید.
من صبح ها قبل ازاینکه آقتاب به کوچه ی ما بیاید،
آن را به پای گنجشکی مهربان می بندم تا به تو برساند.
آیا نامه هایم را می خوانی؟؟؟آیا باورت می شود که من روزی
روی موج های اقیانوسی ناآرام خانه داشتم.

کاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود
دو تا چشمات پر از اندوه واسه دل شکستگیم بود
آرزوم اینه که دستام توی دست تو باشه
تنگی این دل عاشق با نوازش تو واشه
واسه چی خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم
قول می دم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم
همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه
عشق تو ، بودن با تو ، دو نیازه زندگیمه
پرم از ترانه تو , گرچه واژه ها حقیرن
خوبه وقتی نیستی پیشم اونا دستامو می گیرن
رازه عشقه منو هیچکس غیر مهتاب نمی دونه
تنها شاهد واسه غصه، گریه و تنهاییم اونه
وای آگر من این نبودم کاش می شد پرنده باشم
تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رها شم
یه پرنده شم شبونه بکشم پر به خیالت
برسم به لونه تو بگیرم سر زیر بالت
زندگیم رنگ خدا بود اگه تنها تو رو داشتم
اگه می شد واسه گریه رو شونت سر می زاشتم
تنهایی رو دوست دارم
چون فقط موقع تنهایی هست که میتونم با توحرف بزنم .
تو تنهایی من ، تو همیشه کنارم نشستی و به حرفام گوش میکنی ....تو دور نیستی تو همیشه در قلب و یاد من هستی .
دوست دارم وقتی که تنها هستم از زندگی صحبت کنم و از تو ، از تو یی که تمام زندگی من هستی، تمام دقایقمو با تو ام، حتی الان که با من نیستی.
دوست دارم حرفای نگفتمو بهت بگم ,
خوشحالم خوشحالم از این که هیچکس نمی تونه این تنهایی رو از من بگیره ...............
چقدر توی *تنهایی*با تو بودن زیباست ...!!
می گویند شیشه ها بی احساسند...
اما وقتی بر روی شیشه بخار گرفته پنجره اتاقم نوشتم دوستت دارم
به آرامی گریه کرد...

از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه میكنم و آرزو میكنم كه كاش برای یك لحظه فقط یك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، میخواهم سر روی شانه های مهربانت بگذارم تا دیگراز گریه كم نشوم . تو مرا به دیار محبتها بردی و صادقانه دوستم داشتی پس بیا و باز در این راه تلاش كن اگر طاقت اشكهایم را نداری . در راه عشقی پاك تر و صادقانه تر، زیرا كه من و تو ما شده ایم پس نگذار زمانه بیرحم دلهایی را كه از هم جدا نشدنی است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كلیدش را به سوی آسمان خوشبختی ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به یادت با گونه های خیس از دلتنگی ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس كشیدم.
پس تو ای سخاوت آسمانی من،
مرا دریاب كه دیوانه وار دوستت دارم
